تبليغاتX
کلوچه مسقطی

کلوچه مسقطی

خوبان آسان میایند بی رنگ میمانند و بی صدا میروند....

 

در جویبار زندگی  هیچ نقطه اتکایی برای لحظه ای واماندن و رها شدن نیست...

هرگز زمان را برای گردشهای بدون هزینه از دست نده...

 شور و شوقهایت را در برابر منفی بافی های دیگران حفظ کن....

 

همیشه آمادگی آن را داشته باش  تا اگر کسی در مورد مکان های دیدنی زادگاهت از تو پرس و جو کرد  بتوانی سه یا چهار جای بسیار دیدنی را به او معرفی کنی...

 

اگر از کسی خواستی کاری برایت انجام دهد بگذار به شیوه ی خود آن کار را انجام دهد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

اینم باغچه خونه ما... جای همه سبز... یی دله سیری خرمالو بخوریم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

 

خوشا آنونکه هر از بر ندانند

نه حرفی وانویسند نه بخوانند

چو مجنون رو نهند اندر بیابان

در این کوهها رون  آهو چرانند...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

 

در دربار خسرو پرویز دو  رامشگر معروف بود، یکی باربد و دیگری سرگس (سرکش ) . باربد ، مردی  از اهالی مرو، از طبقه ای از هنرمندان بود که به زبان پارتی ( پهلوی اشکانی ) آنان را "گوسان" و به فارسی میانه یا پهلوی "خنیاگر"  می نامیدند.

 باربد که به دلیل حیله های سرگس ، از دربار دور مانده بود، حیله ای اندیشید که آواز خویش را به گوش خسرو پرویز برساند.

وی هدایای بسیاری به يكي از بوستان بانان خسروپرویز داد تا به او اجازه دهد که در میان بوستانها خود را مخفی نماید، باربد لباس سبز رنگي پوشید و ساز خود را نيز به رنگ سبز در آورد و در میان شاخ و برگهای درختان ، خود را پنهان کرد، چون خسرو پرویز به شراب نشست، باربد ساز خود به صدا درآورد.

صدایی زیبا و شادی انگیز فضا را پر كردوگوش جانها را به وجد آورد، این صدای زیبا تا سه بار و هر بار نغمه ای از نغمات موسیقی را به گوش خسرو رساند.

 

سرودی به آواز خوش برکشید

که اکنون تو خوانیش داد آفرید

زننده دگرگون بیار است رود

برآورد ناگاه دیگر سرود

که پیکار همی گردش خواندند

همی نام از آواز او راندند

بر آمد دگر باره آواز رود

دگرگونه تر ساخت بانگ سرود

همان سبز در سبز خوانی کنون

برین گونه سازند مکر و فسون .............

 

این ماجرا تا مدتها ادامه داشت تا اینکه باربد نتوانست از حسادتهای سرگس در امان بماند و بدست وی به قتل رسید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

عروسی علی آقو بود و حاج عزیز آقو، که بزرگ فامیل بود،  خیال داشت برای این ته تغاریش سنــگ تموم بگذاره... از هفته قبل به تمام دوست و فامیل سپرده بود که از هر چیز بهترینش را تهیه کنند. اقدس خانم که داشت لوز بادوم برای سر خنچه عقد درست میکرد، همه فضای خونه از عطر بیدمشک پر شده بود.

میز ممیدی، آشپز مخصوص قوام را خبر کرده بودند که لیست مواد درخواستی برای شام عروسی را بدهد، از حجره حاج کرونی تو بازار وکیل بهترین فرشها را امانت گرقته و کف حیاط پهن کرده بودند.

 

بهترین میوه ها را از میدون خــریده بودند و دخترای فامیل توی حوض بزرگ وسط حیاط شسته و در ظرف چیده بودند.

 

حاج عزیز خودش با وسواس  به همه چیز سرآوری میکرد ، نمیخواست فردا مردم پشت سرش بگن برای آخرین فرزندش کم و کســـری گذاشته، برای تکمیل سور و سات عروسی خودش شخصاً رفته بود ســـه راه نمازی مغازه آقوی جوانمردی و خواسته بود که یک دست کامل مطرب براش بفرستــند، بیشتر تأکیدش برای آمــدن دسته اصغر مایتــکی و علی الخــصوص یدی سیاه بود که با حرفــاش و کارهاش همـــه را به خـــنده میانداخت. با یاد آوری حرفای یدی سیاه در نقش ملیجک، درباره "عقیده الملک"،  و رفتار و حرکات "طیاره خانم" ، بی اختیار به خنده افتاد.

 

شب عروسی روی پشت بام هفت خانه اون طرف تر هم جای سوزن انداختن نبود، همسایه ها که امیدی به دعوت شدن نداشتند و از طرفی هم نمیخواستند این مراسم را از دست بدهند از عصر جا گرفته و تنقلاتشان را هم با خود آورده بودند.(بهترین سرگرمی آن زمان)

بچه ها سر از پا نشناخته بی پروا روی تیغه پشت بام این طرف و آن طرف میدویدند که بتوانند بهتر ســیاه بازی و مطرب را ببینند درحالیکه همه خوشحال و خرسند بودند که فردا صبح در حالیکه بزرگترها که شب قبل تا دیروقت بیدار مانده بودند، در خواب ناز هستند، آنها میتوانند مـــجانی، از دیدن برنامه "جیجی بیجی"

هم لذت ببرند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

آی خانم............ آی آقو ... بیو عرق برت بیریزم بخوری جیگرت جلا بیاد ....

آی  خانم..............آی آقو.........

 زیور آلات - سرای مشیر...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

کانی یا MINERAL ، جسمی است جامد ، خالص، متبلور ، طبیعی و معدنی.

از ترکیب چند کانی " سنگ" بوجود میاید، اما در تفکر عوام از هر دوی این موارد با نام " سنگ" یاد میشود.

"سنگها" دارای ویژگیهای گوناگونی هستند...

عموم مردم از خاصیت درمانی سنگها آگاهی ندارند.

مثلا، سنگ کوارتز، که سمبل متولدین ماه مرداد است، را در نظر بگیرید، با تمام زیبایی و افسونگریهایش ، یکی از سخت ترین و جذابترین سنگهای طبیعت است، که  باعث افزایش اعتماد به نفس و تقویت قدرت بیان و خلاقیت، همچنین ایجاد آرامش و آسودگی در انسان میشود.

سنگها ، همچنین سمبل ماه تولد نیز هستند.. بدین گونه که هر سنگ سمبل یک ماه تولد است و متولدین هر ماه میتوانند از سنگهای مشخصه ماه خود استفاده نمایند.

 

امروزه از "سنگها" در چاکرا درمانی نیز استفاده میشود.. بدین معنا که نیروی الکترو مغناطیس بدن نسبت به انرژی این سنگها از خود واکنش نشان داده و در بسیاری  موارد باعث تسکین دردهای مزمن و حاد میگردد.

به عنوان مثال ، همه ما با کریســـتال آشنا بوده و گونه های مــتفاوتی از این "سنگ" را از نزدیــــک دیده ایم..  خالی از لطف نیست بدانید که این سنگ زیبا، قادر به تآثبر گذاری بر روی عضلات قلب، بافتهای لنفاوی، غدد و جریان خون میباشد،  ضمن اینکه  موجب تقویت چشم و ریه نیز میشود. از طرفی، این سنگ باعث جلوگیری از هجوم نیروهای منفی در فرد شده ، و برای کسانی که مدیتیشن انجام میدهند بسیار مناسب است.

فکر کنم حسابی ترغیب شده اید که بدانید سنگ متولد ماه تولد شما چیست و چه خصوصیاتی دارد؟ بیشتر از این شما را منتظر نمیگذارم.

 

 فروردین: کارنلین، جاسپر قرمز، کریستال.

اردیبهشت: عقیق آبی ، سنگ لاجورد  و مالاکیت.

خرداد: عقیق خزه ای، رودونیت و چشم ببر.

تیر: سودالیت، جید و اون تورین.

مرداد: کارنلین، کوارتز صورتی و چشم ببر.

شهریور: آمتیست، کوارتز دودی و آمازونیت.

مهر: فلوریت ، جید و جاسپر قرمز.

آبان: عقیق آبی، رودونیت و کارنلین.

آذر: سودالیت، لابرادوریت ولاجورد.

دی : آبسیدان لکه برفی، کوارتز دودی و کریستال.

بهمن: فلوریت، عقیق آبی و سنگ لاجورد.

اسفند: فیروزه ، جید و فلوریت.

 

و اما کمی در مورد خواص درمانی سنگها بدانیم...

کارنلین، یا همان عقیق قهوه ای معروف خودمان..باعث شادی ، گرمی دربرخورد و اجتماعی بودن شده و در تقویت تمرکز و ایجاد تعادل درونی نیز نقش بسزایی دارد.

جاسپر قرمز، که همانطور که از نامش بر میاید برنگ قرمز مایل به قهوه ای است و در کاهش استرس و افزایش تحمل و بردباری تآثیر داشته ، همچنین در از بین بردن دردهای پا، استخوان ها و کمر مؤثر است.

کریستال ، این سنگ که به رنگهای مختلف در طبیعت وجود دارد، بمنظور ایجاد محافظت در برابر نیروهای منفی، بهبود ارتباطات اجتماعی و نیز بهبود جریان کار غدد لنفاوی و قلب بکار میرود.

عقیق آبی ، باعث تقویت اعتماد به نفس شده و در درمان دردهای ناحیه سر و گرفتگی های عضلانی بکار میرود.

 

سنگ لاجورد، این سنگ آبی تیره جهت درمان افسردگی و تسکین دردهای ناحیه سر بکار برده شده و در کنترل فشار خون نیز مؤثر است.

مالاکیت ، این سنگ سبز رنگ، جهت کنترل نمودن فشارهای عصبی و التهابات درونی بکار میرود.

عقیق خزه ای ، در عمق وجودش یک دنیا حرف دارد با آن رنگ سبز بیادماندنی. جهت حفظ افسردگیهای عاطفی و همچنین کنترل قند خون مؤثراست.

 

رودونیت ، که به رنگ  صورتی کثیف در طبیعت یافت میشود، باعث تقویت اعتماد به نفس و حفظ نیروی جوانی شده و همچنین تأثیری بسیار قوی بر شنوایی دارد.

   آمازونیت، به رنگ فیروزه ای مایل به سبز،  باعث تقویت مغز ، اعصاب و شاخه های عصبی شده و در ایجاد انرژِی حیاطی نقش بسزایی دارد.  

فلوریت ، که به رنگهای الوان در معادن یافت میشود، از بین برنده تشویش و نگرانی بوده و در بیماریها و عوارض مغزی  و مشکلات ذهنی مؤثر است.

جید ، یا همان یشم خودمان، با طیف وسیعی از سبز (رنگ مورد علاقه من) باور نمیکنید اگر بگویم این سنگ به دلیل رنگ سبز آن ، باعث ایجاد تعادل در تمامی اعضای بدن میشود.

چشم ببر، جهت ایجاد تعادل در نیازهای مادی و جسمی و نیز از بین بردن احساسات ناخواسته و فعال نمودن مراکز حرکتی در بدن نقش خاصی را ایفا میکند.

سودالیت ، به رنگ آبی با نقطه های سفید بر روی آن، دیده میشود.این سنگ، اعصاب را آرام و موزون کرده و تیروئید و غدد دیگر را تقویت میکند.

 

اون تورین، به رنگهای  سبز،  نارنجی و آبی دیده میشود. در کاهش فشارهای عصبی و افزایش استقلال فردی بکار میرود. بوسیله ارتعاشات ملایم این سنگ ، ناراحتی های قلبی و سیستم عصبی درمان میشود.

کوارتز صورتی، سنگ من!!! جهت ایجاد اعتماد به نفس و تقویت قدرت بیان و خلاقیت ، ونیز جهت ایجاد آرامش بکار میرود. این سنگ بعد از الماس،  سخت ترین گونه ی سنگ است.

آمتیسیت ، که شامل طیف وسیعی از رنگ بنفش است. این سنگ بقدری زیباست که با نگاه کردن به آن قادر به دل کندن و روی برگرداندن از آن نیستید. این زیبای خوشرنگ، جهت افزایش شهامت و درمان دردهای میگرنی بکار میرود.

کوارتز دودی ، جهت افزایش خلاقیت و نشاط بکار میرود.

لابرادوریت ، به رنگ خاکستری مایل به سیز، تصور چنین رنگی در ذهن محال است، مگر آنرا از نزدیک ببینید. این سنگ شادی بخش بوده و تقویت سیستم ایمنی بدن را بعهده دارد. 

آبسیدان لکه برفی ، به رنگ سیاه با لکه های سفید  بر روی آن بیشتر به صد و یک سگ خالدار میماند ، که جهت محافظت بدن در برابر تشویش و اضطراب بکار میرود.

و در نهایت ، فیروزه، این سنگ نیروهای منفی را از بدن دور کرده و بر روی اندامهای تحتانی بدن اثر مثبت دارد.

 

سؤالی هست؟؟؟؟!!!!!....

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط بهرخ   | 

 

 

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.

من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.

من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. 

 من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

 دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره»!!!...

 من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين ،هانی و...» هستم.

 من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.

من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

              ..............حالا تو به من بگو، براستی من کیستم؟؟؟؟؟؟؟؟..................

برگرفته از روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 5:8 قبل از ظهر  توسط بهرخ   |