بعد هم بگم که نصف عمر اونوی که از ای شله زردو نخوردن بر فنا
که نمتونم بگم چقدرررررررر خوشمزه شده بود .... واقعا دستتون درد نکنه باران خانم.....![]()



و اینم عکس پشت صحنه بعد از تمام شدن شله زرد ها.............!!!!!!!!!!!!!!![]()

خوبان آسان میایند بی رنگ میمانند و بی صدا میروند....
بعد هم بگم که نصف عمر اونوی که از ای شله زردو نخوردن بر فنا
که نمتونم بگم چقدرررررررر خوشمزه شده بود .... واقعا دستتون درد نکنه باران خانم.....![]()



و اینم عکس پشت صحنه بعد از تمام شدن شله زرد ها.............!!!!!!!!!!!!!!![]()


یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
اصلا" انگار دارن با آدم حرف میزنن...!!! ![]()
![]()




و در نهایت ........

" بلوار چمران"


"باغ ارم"

"خیابان خلیلی "

"بلوار چمران "

"بلوار دانشجو"

"علی ابن حمزه"
این عکسها به نظرم به قدری زیبا اومدن که حیفم اومد با عزیزانم قسمتشون نکنم...![]()
![]()

"علی ابن حمزه"

"فلکه اطلسی"

"بلوار چمران"

"رودخانه - پل علی ابن حمزه"

"بلوار جام جم"

"بلوار چمران"
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد
در زمانهای بسیار قدیم فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند...خسته تر و کسل تر از همیشه...
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: "بیایید بازی کنیم... قایم موشک چطوره؟"
همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد:" من چشم میگذارم..." و از آنجائیکه هیچکس نمیخواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و بدنبال آنان بگردد....
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن: یک...دو... سه......
همه رفتند تا جائی پنهان شوند
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد.
اصالت در میان ابرها مخفی شد
هوس به مرکز زمین رفت .
دروغ گفت که به زیر سنگ میرود ولی به ته دریا رفت.
طمع در کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود ....
هفتاد و نه.......هشتاد............هشتاد و یک .............
همه پنهان شده بودند بجز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد و هیچکس قادر به پنهان کردن عشق نبود .......
هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در میان یک بوته گل رز پنهان شد ...
دیوانگی فریاد زد:" دارم میایم.... دارم میایم"
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود که تنبلی اش آمده بود جائی پنهان شود ...
لطافت را در شاخ ماه یافت .. دروغ در ته دریا و هوس در مرکز زمین ..
همه را پیدا کرد بجز عشق...........
ناگاه حسادت در گوشش زمزمه کرد :" تو باید عشق را پیدا کنی ....از پشت بوته گل رز است ...."
دیوانگی شاخه ء چنگک مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان در آن بوته گل سرخ فرو کرد .. که ناگهان با صدای ناله ای متوقف شد .....
عشق از پشت بوته بیرون آمد... با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میریخت ... شاخه ها در چشمان عشق فرو رفته بود و دیگر نمیتوانست جائی را ببیند....
او کور شده بود............
دیوانگی گفت :" بسیار متآسفم .. چه کاری از من برای درمان تو بر میاید؟"
عشق پاسخ داد:" تو نمیتوانی مرا درمان کنی .. اما اگر میخواهی از این پس راهنمای من شو."
و اینگونه شد که از آن پس ............
عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه اوست ......

تولد تولد
تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمع ها رو فوت کن
که صد سال زنده باشی
تولد تولد ![]()
تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
اشک شادی شمع رو نگاه کن
که واست میچکه چیکه چیکه
کام همه رو بیا شیرین کن
بیا کیک رو ببر تیکه تیکه ![]()
![]()
همه جمع شده اند دور تو امشب
گل بوسه میدن تا بچینی ![]()
در جشن تولدت عزیزم همه انگشترن تو نگینی...
همه انگشترن تو نگینی!!!!!![]()
![]()
تولد تولد تولدت مبارک ![]()
مبارک مبارک تولدت مبارک
