خیلی وقتا توی زندگیم آرزو کردم از اینی که هستم بهتر باشم. شاید یک مقدار سعی هم کردم.
حتی خیلی وقتا توی ذهنم برای خودم داستان ساختم و خودم رو بجای سوپر استار داستان قراردادم.
خیلی وقتا توی زندگیم با خودم جنگیدم یا با خودم دعوا کردم یا حتی خودم رو محکوم کردم ..شاید بشه گفت گاهی اوقات به ناحق ولی فقط گاهی اوقات...
خیلی وقتا از حق و حقوقم گذشتم.
خیلی وقتا آدما حقم رو خوردن و من بی ادعا رها کردم. شاید چون به این نتیجه رسیده بودم که ارزش جنگیدن نداره.
خیلی وقتا از خودم گذشتم و خیلی وقتا هم از چیزای مورد علاقه ام دست کشیدم.
خیلی وقتا فکر کردم حقم بیشتر بوده و احتمالا" در نوزادی توی بیمارستان با یک بچه دیگه عوض شدم!
خیلی وقتا فکر کردم کاش این زندگی به نیت و توان آدمها نمره میداد.
خیلی وقتا خیلی حرفها داشتم که نزدم یا خیلی کارها میتونستم بکنم که نکردم فقط برای اینکه کسی ازم نرنجه.
اما
"من بهرخ رو همینطوری با همه کاستی ها و نقصانی که داره قبول کردم و دوست دارم"
شما چطور خودتون رو دوست دارید؟
