هیچکس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما میگریخت

جند روزی است حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفال میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

گفت:

" ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه میپنداشتیم...."

 

نویسنده: والا بنده بی تقصیرم!!