هالی وود 2
وقتی سوزی از آفیس آقای توماس بیرون اومد خسته و سرگشته تر از اون بود که بتونه این خبر بد رو به خانواده اش بده... یادش اومد وقت خداحافظی آقا خلیل بارها و بارها ازش پرسیده بود که آیا مطمئنه که میخواد هنرپیشه بشه؟ و اون هر بار مصمم تر از قبل جواب داده بود که این بهترین آینده ای هست که در انتظارشه ... حتی گفته بود که چند روز پیش یکی از فیلم سازهای مهم باهاش تماس گرفته و ازش دعوت کرده که توی فیلمش بازی کنه!!! خلاصه که به هر حیله و ترفندی بود آقا خلیل بیچاره رو متقاعد کرده بود که این بهترین شانس زندگیشه و اگر هنرپیشه نشه حتما" استعدادش کور میشه...!!
خلاصه اون روز بعد از اینکه آقای توماس آب پاکی رو روی دستش ریخت و بهش گفت هیچ فاکتوری برای هنرپیشه شدن نداره سوزی غمگین و ناچار ساعتها در پارک راه رفت به این امید که بتونه حواسش رو جمع کنه شاید راهی به نظرش برسه... اما دریغ...
شب خسته و افسرده به خانه برگشت .. توی خونه همه منتظر بودن که از نتیجه مصاحبه با خبر بشن که با اولین پرسش ناگهان سوزی شروع کرد به تعریف کردن که خیلی از کارش خوششون اومده و همه فاکتورهای لازم رو داشته فقط...........
بهش گفتن برای اینکه سوزی بتونه در آینده سوپر استار بشه باید یک دوره کلاسهای بازیگری رو بگذرونه..خودش هم از این دروغی که گفته بود در تعجب بود ... چرا زودتر به ذهنش نرسیده بود که این کار رو بکنه؟
بایددست به کار میشد. از فردای اون روز شروع کرد به کسب اطلاعات و به هر دری زد که بتونه به طریقی به کلاسهای بازیگری که کم هم نبودن راه پیدا کنه...اما اکثر اونها یا خیلی گرون بودن یا اینکه از قبل رزرو شده بودن و دانشجوی جدید نمیپذیرفتند.
اما سوزی تصمیمش رو گرفته بود... باید به هر طریقی که امکان داشت خودش رو توی یکی از این کلاسها جا میداد...
چندین روز متوالی تلاش کرد تا بتونه یک راهی برای ورود به یکی از کلاسهایی که میگفتن از همه معتبر تر هست پیدا کنه و این برای سوزی که هرگز در طول زندگیش برای چیزی تلاش نکرده بود خیلی زیاد بود...
تا اینکه بعد از چند هفته یکی از اونها بهش جواب داد که میتونه از هفته آینده بیاد سرکلاس.
این دیگه آخر شادی برای سوزی بود چرا که دیگه خودش رو در هالی وود میدید و رویاهاش داشتن به واقعیت نزدیک میشدن..
شب قبل از شروع کلاسها برای خودش یک جشن شاهانه به پاکرد و نیمه های شب با هزاران امید به خواب رفت..
ادامه دارد....![]()