هالی وود 3
اولین روزی که سوزی وارد کلاس بازیگری شد و به دیگر شاگردان پیوست برایش یکی از خاطره انگیزترین روزهایی زندگیش شد چرا که سوزی اصولا عادت نداشت چیزی رو بخواد و بهش دست پیدا نکنه حالا با تمام وجودش میخواست که هنرپیشه بشه و یاد گرفته بود که باید تلاش کنه!! چیزی که هرگز پدر و بخصوص مادرش از سر محبت بهش اجازه ندادند یاد بگیره...
توی کلاس از همه ملیتی شاگرد بود ولی بیشتر اونها یا امریکایی و یا فرانسوی بودند...
بنا بر اقتضای سنش اول همه پسرها رو از نظر گذروند... هیچ کدوم چنگی بدل نمیزدن... تقریبا به این باور رسیده بود که انگیزه ای برای حضور در کلاسها نداره!!!!
اما خوب این راهی بود که بناچار در اون قرار گرفته بود و باید ادامه میداد...روز اول به معرفی و اینکه هر کسی چه رشته ای خونده و چقدر تجربه داره گذشت .
جلسه بعد سوزی تصمیم گرفت که نیمکت اول بشینه که حواسش به لباس و کفش بقیه شاگردا جلب نشه... توی دلش داشت به بخت نامراد خودش که حتی یک نفر توی این کلاس نیست که سرش به تنش بیارزه فحش میداد که در باز شد و یک شاهزاده( بدون اسب سفید البته) وارد کلاس شد و بعد از نگاهی گذرا به کلاس مستقیم به سمت سوزی رفت... بعد از اینکه خودش رو پیتر معرفی کرد گفت که میخواد یک دوره کلاسهای بازیگری رو بگذرونه چون برای نوشتن پایان نامه اش به اون نیاز داره اما چون جلسه پیش نتونسته سرکلاس حاضر بشه حالا نمیدونه چکارکنه!!
سوزی که از خوشحالی توی پوست خودش نمیگنجید قول داد که بهش تمام مطالب جلسه قبل رو آموزش بده بخصوص که پیتر آلمانی بود و یک جورایی هم شهری سوزی حساب میشد و راحت میتونستن با هم ارتباط کلامی برقرار کنند ..(مشکلی که سوزی از روز اول اومدنش به امریکا با اون دست و پنجه نرم میکرد...)
هر دو خوشحال از این ارتباط روزها با هم به کالج میرفتند و گاهی اوقات عصرها پیتر سوزی رو به صرف قهوه دعوت میکرد.
تا اینکه ........