فردا
میخوانم و میستایمت پُرشور
ای پردۀ دلفریبِ رویا رنگ!
میبوسمت، ای سپیدۀ گلگون؛
ای فردا! ای امید بینیرنگ!
دیریست که من پی تو میپویم.
ای پردۀ دلفریبِ رویا رنگ!
میبوسمت، ای سپیدۀ گلگون؛
ای فردا! ای امید بینیرنگ!
دیریست که من پی تو میپویم.
آری، ز درون این شب تاریک
ای فردا! من سوی تو میرانم.
رنج است و درنگ نیست، میتازم.
مرگ است و شکست نیست، میدانم.
آبستن فتح ماست این پیکار.
میدانمت، ای سپیدۀ نزدیک؛
ای چشمۀ تابناک جانافروز!
کز این شب شومبخت بدفرجام
برمیآیی شکفته و پیروز
وز آمدن تو: زندگی خندان.
میآیی و بر لبِ تو صد لبخند.
میآیی و در دلِ تو صد امید.
میآیی و از فروغ شادیها
تابنده بهدامن تو صد خورشید.
وز بهر تو باز گشته صد آغوش
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۹:۴۳ ق.ظ توسط بهرخ
|